خرید بک لینک

جگرت آب شد از شدت گرما چه کنم روی دستم نکن اینقدر تقلا چه کنم آب از کافر اگر خواسته بودم می داد گره‌ام وا نشد آخر به تمنا چه کنم کن حلالم اگر آغوش پدر امن نبود سرزده تیر رسید و بی‌محابا چه کنم گیرم از چشم حرم حلق تو را پوشاندم تیر بیرون زدهِ از زیر عبا را چه کنم؟ از بدن، تجربه‌ی تیر کشیدن دارم ولی این تیر سه شعبه است خدایا چه کنم؟ گیرم از دور، نه این حنجره پیداست نه تیر با دو دستی که پر از خون شده حالا چه کنم سعید خرازی

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

گیسو به خاک می کشی ای مصطفای من پای تنت به لرزه فتاده ست پای من قرآن من ورق ورق افتاده ای به خاک ذبح عظیم من شده ای در مِنای من در خون جاری از تن خود دست و پا مزن ای وسعت ضریح تنت کربلای من از بس صدا زدم ولدی حنجرم گرفت شاید محل دهی تو به سوز صدای من هرگز مجال نیست سخن با دهان پُر خون لخته مانع است بخوانی برای من آئینه بودی آینه بندان شدی علی زهرا و حیدر و نبی، مجتبای من از بس که نیزه خورده، تنت وا شده ز هم ای پیکر سوا شده و جابجای من خون محاسنم همه بر

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

گلچین اشعار مدح و مرثیه (حصار عشق) مدح و مرثیه قصد دارد بدود تاب و توانش رفته قصد دارد بدود تاب و توانش رفتهپیرمردی که غریبانه جوانش رفتههرچه میخواست که با پا برود باز نشدعجبی نیست سوی معرکه جانش رفتهوقت پیری همه امید پدرها پسراستتکیه گاه قدو بالای کمانش رفته..فرصت اینکه کند پا به رکابش هم نیستدیر راهی شود از دست زمانش رفتهاز سر ماذنه افتاد موذن برخاکتا به خیمه غم هنگام اذانش رفتهباچه ضجری به سر نعش علی می آیدباچه حالی که توان بهر بیانش رفتهآمد و دید پیمبر به زمین افتادهآمد و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

به حرم تا که تو را از سفرت آورند پدر پیر تو را پشت سرت آوردند چقدر در سر راهم پر خونین دیدم چه بلایی به سر بال و پرت آوردند چنگ ها جوشن و خوود و سپرت را بردند در عوض هرچه که می شد به سرت آوردند نیزه هایی که هنوز از نوکشان می ریزد لخته خون های گلویت خبرت آوردند پشت تو تا به حرم پیش رخ نامحرم شانه های خم زینب پدرت آوردند تا در آغوش کشم جسم تو را بار دگر تکه تکه تنی از دور و برت آوردند آخرین عضو تو وقتی به حرم آید شکر مادرت نیست بگویم پسرت آوردند حسن لطفی

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

پا بر زمين نكش، جگرم تير مي كشد اي نور ديده، پلك ترم تير مي كشد گفتم عصاي پيري من مي شوي، نشد ياري رسان مرا، كمرم تير مي كشد اي ميوه ي دلم چقدر آه مي كشي! اين سينه از غمت پسرم، تير مي كشد با خود نگفتي آخر از اين دست وپا زدن قلب شكسته ي پدرم تير مي كشد!؟ پهلوي تو چه زود مرا تا مدينه برد زخمي كبود در نظرم تير مي كشد من خيزران نخورده لبم درد مي كند از بس دهان نوحه گرم تير مي كشد اي پاره ي تنم چقدر پاره پاره اي با ديدنت علي جگرم تير مي كشد وحید قاسمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

داغی ست بر دلم که تسلا نمیشود دیگر لب اذان گوی من وا نمیشود بر سینه از فراق جگر گوشه ی عزیز زخمی ست تا ابد که مداوا نمیشود ذبح عظیم من شده و فدیه ای جز او.... ....تفسیر آیه های فدینا نمیشود از اکبرم چه ریخت و پاشی نموده اند این تکه تکه در بغلم جا نمیشود اشکم کفاف این همه زخمش نمیدهد جایی برای بوسه که پیدا نمیشود یک نیزه از بلندی اسبش زمین زده جا کرده خوش به پهلوی او پا نمیشود افتاده بس که فاصله در این فَاقطّعوه در یک عبا تمام تنش جا نمیشود حتی کنار هم

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

واغربتا زِ غربتِ روز آیندهی کربلا واویلتا زِ محشرِ کبرای کربلا گویا قیامت آید و در قلبِ عالمین غوغا شود زِ آتشِ غوغای کربلا زهرا به روی نیلی خود لطمه می زند از ماجرای ماتمِ عُظمای کربلا از بارشِ مصیبت و سیلابِ حادثه دریای خون شود همه صحرای کربلا آوای جانگداز و جگر سوز اَلعَطَش پر می کشد به اوج ثریای کربلا با داسِ ظلم و کینه گلچین بی حیا پرپر شود تمامی گل های کربلا یکسو سپاهِ کوفی بی شرم و بی وفا یکسو شهنشهِ تک و تنهای کربلا خونین تنِ بُریر و زُهیر و حبیب و حُر

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

ظهر زمان آینده چه کنم اینکه بد احوال شوی با لبِ تشنه زمین خورده و بی حال شوی ظهر روز بعد چه کنم غیر همین شیون و شین از کنار حرمت راهیِ گودال شوی ظهر روز آینده که زمین گیر شوی می بینی طعمه دست همین خولی و دجّال شوی چه کنم تا نروی، گر بروی می میرم وسط معرکه غرقابه به جنجال شوی تو مپندار که من طاقت ماندن دارم بروی در ته گودال، لگدمال شوی من بد آورده ام و جان برادر رحمی مپَسندا که به روز آینده تو بد اقبال شوی ظهر زمان آینده همه اهل حرم گریانند زنده باشی و ببینیم که پامال شوی شبِ زمان آینده

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

بیش از دمی که در دل صحرا ببینمت
بگذار امشبی تک و تنها ببینمت

از هم گسسته رشته عمر مرا غمت
مگذار بی کفن شبِ زمان آینده ببینمت

بیش از دمی که در دل صحرا ببینمت

گفتی که خواب دیدی و نیزه نشین شدی
آیا سزات این همه بالا ببینمت

داری نگاه جانب گودال می کنی
در قتلگاه تشنه لب آیا ببینمت

از کودکی مصیبت و غم دیده ام، ولی
باید تو را مصیبت عظمی ببینمت

رضا باقریان

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 7:12

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام)خواهر! از زهر جفا بال و پرم می سوزدبا تو آن قدر بگویم جگرم می سوزدجگرم سوخت ولی از اثر زهر نبودجگرم از غم مادر-پدرم می سوزدلحظه ای هم نرود از نظرم آتش دردائما فاطمه،پیش نظرم می سوزدزینب از غم من اشک مریز و بنگروز غم کرب و بلا چشم ترم می سوزد فکر گودالم و زانوی حرامی به کمرخواهر از غصه ی آن تن،کمرم می سوزد می کشد شمر سرش را به روی خاک زمینمن به یاد سر پاشیده،سرم می سوزدشاعر:محمود اسدی موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن ع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:39

اشعار شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام)اینکه از زهر جفا جای به بستر داردطشتی از خون دل خویش برابر داردچشمهایش به در و منتظر آمدنیستزیر لب زمزمه مادر مادر دارد جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیستداغ ارثیست که در سینه مکرر داردزهر تنها کس و کار دل او گشت اگریادگاریست که از کینه همسر دردلحظه های سفرش در بغلش می گیردچادری را که بوی یاس معطر داردآرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگمادرش روی زمین لاله پرپر دارد گفت با گریه حسینم تو دگر گریه مکنکه حسن میرود و سایه خواهر دارد آه... لایوم کیوم تو که در صحرا کیست؟جسم صدچاک تو از روی زمین برداردشاعر:محمد علی بیابان موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن ع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:39

شب جمعه حرمت بوی محرم داردبانویی کنج حرم مجلس ماتم داردشب جمعه شده و باز دلم رفت حرمدل آشفته ی من، صحن تو را کم داردمادرت روضه گرفته است برایت آقازیر لب زمزمه وای حسینم داردبیرق روضه عیان است ز روی گنبدمجلس روضه همانجاست که پرچم داردگریه ی مادرتان عرش خدا را لرزاندروضه آه بُنَیَّ چقدر غم داردحجره های حرمت پر شده از ذکر حسینهر که آید به حرم نام تو را دم دارددر هوای لب خشکت به لب آب فراتچشم هر زائرتان چشمه ی زمزم داردعطر سیب حرمت از سر شب تا به سحربرده غم از دل هرکس که به دل غم داردفطرس امشب چقدر بر تو سلام آوردهفطرس انگار خبر از همه عالم داردمصطفی قربانعلی موضوعات مرتبط: امام حسین مناجاتی، اشعار شب جمعه امام الزمان ع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 20:29

وقتی دلی شکست، یقینأ بها گرفتدر سرسرای عرش معلا سرا گرفتقربان عاشقی که دلش بیقرار شدبعد از نماز شب ز خدا کربلا گرفتحال و هوای هیئتتان خوشتر از بهشتبا چای روضه بود که دل ها جلا گرفتصد مرده زنده می شود از ذکر یا حسینارباب ما شِفای مسیح از خدا گرفتزهرا نوشت نامه، خدا هم قبول کردباید وجود گریه کنان را طلا گرفتبال ملک به زیر قدم های زائرشاما خودش ز دار جهان بوریا گرفتتفسیر سوره ای که به نیزه نشسته استباید فقط ز دختر شیر خدا گرفتتن های کشتگان همه در زیر سُم اسبخورشید اهل بیت، روی نیزه جا گرفتوقتی فضای روضه مکشوفه گشته بازخواهی بگویمت که چرا دل نوا گرفت؟مادر میان قتلگه و شمر هم رسیدمویش کشید و بعد برید و هوا گرفتلرزید دست و پای کَریهش ولی به عمدسر را مقابل حرم و بچه ها گرفتخورشید هم تحمل این صحنه را نداشتفورأ غروب کرد وَ عالم عزا گرفتپالیزدار موضوعات مرتبط: امام حسین مناجاتی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 20:29

چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسینبا زبان اشک های بی صدا گفتم حسینیاد تو شرط قبولی نمازم بوده استدر قنوت خویش بعد از ربنا گفتم حسینماند هل من ناصرت بی پاسخ اما بارهاآمد از کرب و بلا لبیک تا گفتم حسیننام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علینام زینب را شنیدم هر کجا گفتم حسیندر مناجات شب جمعه نمی دانم چه شدبا دلی غم بار گفتم کربلا، گفتم حسینحالا به یاد قدیمی ها هر کی بلده:شب های جمعه فاطمه، با اضطراب و واهمهآید به دشت کربلا، گردد به دور قتلگاهگوید حسین من چه شد؟ نور دو عین من چه شد؟ موضوعات مرتبط: امام حسین مناجاتی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 20:29

اشعار مسیر کوفه تا شام – مهدی رحیمیدر گیر و دار غائله زینب اگر نبودشلاق بود و سلسله زینب اگر نبودمیداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه راآن شب میان قافله زینب اگر نبودما بین کربلا و همین روضه های ماتا حشر بود فاصله زینب اگر نبودبین صبور های جهان در کتاب هایک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبودذُخرالحسین بود برای مسیر شامدر قصه ی مباهله زینب اگر نبوداز شام تا به کوفه از این بیشتر یقینپا می گرفت آبله زینب اگر نبودقطعا پیام کرببلا جاودان نبودیک پای این معادله زینب اگر نبودصبر سکینه نیز به سر می رسید زوددر کوچه ها محصل زینب اگر نبودکشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بوددر شام و کوفه ساحل زینب اگر نبودمهدی رحیمی موضوعات مرتبط: مسیر کوفه تا شام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:11

صفحه بندی