جگرت آب شد از شدت گرما چه کنم روی دستم نکن اینقدر تقلا چه کنم آب از کافر اگر خواسته بودم می داد گرهام وا نشد آخر به تمنا چه کنم کن حلالم اگر آغوش پدر امن نبود سرزده تیر رسید و بیمحابا چه کنم گیرم از چشم حرم حلق تو را پوشاندم تیر بیرون زدهِ از زیر عبا را چه کنم؟ از بدن، تجربهی تیر کشیدن دارم ولی این تیر سه شعبه است خدایا چه کنم؟ گیرم از دور، نه این حنجره پیداست نه تیر با دو دستی که پر از خون شده حالا چه کنم سعید خرازی
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
گیسو به خاک می کشی ای مصطفای من پای تنت به لرزه فتاده ست پای من قرآن من ورق ورق افتاده ای به خاک ذبح عظیم من شده ای در مِنای من در خون جاری از تن خود دست و پا مزن ای وسعت ضریح تنت کربلای من از بس صدا زدم ولدی حنجرم گرفت شاید محل دهی تو به سوز صدای من هرگز مجال نیست سخن با دهان پُر خون لخته مانع است بخوانی برای من آئینه بودی آینه بندان شدی علی زهرا و حیدر و نبی، مجتبای من از بس که نیزه خورده، تنت وا شده ز هم ای پیکر سوا شده و جابجای من خون محاسنم همه بر
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
گلچین اشعار مدح و مرثیه (حصار عشق) مدح و مرثیه قصد دارد بدود تاب و توانش رفته قصد دارد بدود تاب و توانش رفتهپیرمردی که غریبانه جوانش رفتههرچه میخواست که با پا برود باز نشدعجبی نیست سوی معرکه جانش رفتهوقت پیری همه امید پدرها پسراستتکیه گاه قدو بالای کمانش رفته..فرصت اینکه کند پا به رکابش هم نیستدیر راهی شود از دست زمانش رفتهاز سر ماذنه افتاد موذن برخاکتا به خیمه غم هنگام اذانش رفتهباچه ضجری به سر نعش علی می آیدباچه حالی که توان بهر بیانش رفتهآمد و دید پیمبر به زمین افتادهآمد و
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
به حرم تا که تو را از سفرت آورند پدر پیر تو را پشت سرت آوردند چقدر در سر راهم پر خونین دیدم چه بلایی به سر بال و پرت آوردند چنگ ها جوشن و خوود و سپرت را بردند در عوض هرچه که می شد به سرت آوردند نیزه هایی که هنوز از نوکشان می ریزد لخته خون های گلویت خبرت آوردند پشت تو تا به حرم پیش رخ نامحرم شانه های خم زینب پدرت آوردند تا در آغوش کشم جسم تو را بار دگر تکه تکه تنی از دور و برت آوردند آخرین عضو تو وقتی به حرم آید شکر مادرت نیست بگویم پسرت آوردند حسن لطفی
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
پا بر زمين نكش، جگرم تير مي كشد
اي نور ديده، پلك ترم تير مي كشد گفتم عصاي پيري من مي شوي، نشد ياري رسان مرا، كمرم تير مي كشد اي ميوه ي دلم چقدر آه مي كشي! اين سينه از غمت پسرم، تير مي كشد با خود نگفتي آخر از اين دست وپا زدن قلب شكسته ي پدرم تير مي كشد!؟ پهلوي تو چه زود مرا تا مدينه برد زخمي كبود در نظرم تير مي كشد من خيزران نخورده لبم درد مي كند از بس دهان نوحه گرم تير مي كشد اي پاره ي تنم چقدر پاره پاره اي با ديدنت علي جگرم تير مي كشد وحید قاسمی
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
داغی ست بر دلم که تسلا نمیشود دیگر لب اذان گوی من وا نمیشود بر سینه از فراق جگر گوشه ی عزیز زخمی ست تا ابد که مداوا نمیشود ذبح عظیم من شده و فدیه ای جز او.... ....تفسیر آیه های فدینا نمیشود از اکبرم چه ریخت و پاشی نموده اند این تکه تکه در بغلم جا نمیشود اشکم کفاف این همه زخمش نمیدهد جایی برای بوسه که پیدا نمیشود یک نیزه از بلندی اسبش زمین زده جا کرده خوش به پهلوی او پا نمیشود افتاده بس که فاصله در این فَاقطّعوه در یک عبا تمام تنش جا نمیشود حتی کنار هم
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
واغربتا زِ غربتِ روز آیندهی کربلا واویلتا زِ محشرِ کبرای کربلا گویا قیامت آید و در قلبِ عالمین غوغا شود زِ آتشِ غوغای کربلا زهرا به روی نیلی خود لطمه می زند از ماجرای ماتمِ عُظمای کربلا از بارشِ مصیبت و سیلابِ حادثه دریای خون شود همه صحرای کربلا آوای جانگداز و جگر سوز اَلعَطَش پر می کشد به اوج ثریای کربلا با داسِ ظلم و کینه گلچین بی حیا پرپر شود تمامی گل های کربلا یکسو سپاهِ کوفی بی شرم و بی وفا یکسو شهنشهِ تک و تنهای کربلا خونین تنِ بُریر و زُهیر و حبیب و حُر
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
ظهر زمان آینده چه کنم اینکه بد احوال شوی با لبِ تشنه زمین خورده و بی حال شوی ظهر روز بعد چه کنم غیر همین شیون و شین از کنار حرمت راهیِ گودال شوی ظهر روز آینده که زمین گیر شوی می بینی طعمه دست همین خولی و دجّال شوی چه کنم تا نروی، گر بروی می میرم وسط معرکه غرقابه به جنجال شوی تو مپندار که من طاقت ماندن دارم بروی در ته گودال، لگدمال شوی من بد آورده ام و جان برادر رحمی مپَسندا که به روز آینده تو بد اقبال شوی ظهر زمان آینده همه اهل حرم گریانند زنده باشی و ببینیم که پامال شوی شبِ زمان آینده
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان

بیش از دمی که در دل صحرا ببینمت
بگذار امشبی تک و تنها ببینمت
از هم گسسته رشته عمر مرا غمت
مگذار بی کفن شبِ زمان آینده ببینمت
گفتی که خواب دیدی و نیزه نشین شدی
آیا سزات این همه بالا ببینمت
داری نگاه جانب گودال می کنی
در قتلگاه تشنه لب آیا ببینمت
از کودکی مصیبت و غم دیده ام، ولی
باید تو را مصیبت عظمی ببینمت
رضا باقریان
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان
برچسب:
نویسنده: آروین مرادیان