گلچین اشعار مدح و مرثیه (حصار عشق)

متن مرتبط با «شام غریبان و دل عالم گرفته» در سایت گلچین اشعار مدح و مرثیه (حصار عشق) نوشته شده است

گیسو به خاک می کشی ای مصطفای من

  • نیلوبلاگ

    گیسو به خاک می کشی ای مصطفای من پای تنت به لرزه فتاده ست پای من قرآن من ورق ورق افتاده ای به خاک ذبح عظیم من شده ای در مِنای من در خون جاری از تن خود دست و پا مزن ای وسعت ضریح تنت کربلای من از بس صدا زدم ولدی حنجرم گرفت شاید محل دهی تو به سوز صدای من هرگز مجال نیست سخن با دهان پُر خون لخته مانع است بخوانی برای من آئینه بودی آینه بندان شدی علی زهرا و حیدر و نبی، مجتبای من از بس که نیزه خورده، تنت وا شده ز هم ای پیکر سوا شده و جابجای من خون محاسنم همه بر...

    ادامه مطلب
  • قصد دارد بدود تاب و توانش رفته

  • نیلوبلاگ

    گلچین اشعار مدح و مرثیه (حصار عشق) مدح و مرثیه قصد دارد بدود تاب و توانش رفته قصد دارد بدود تاب و توانش رفتهپیرمردی که غریبانه جوانش رفتههرچه میخواست که با پا برود باز نشدعجبی نیست سوی معرکه جانش رفتهوقت پیری همه امید پدرها پسراستتکیه گاه قدو بالای کمانش رفته..فرصت اینکه کند پا به رکابش هم نیستدیر راهی شود از دست زمانش رفتهاز سر ماذنه افتاد موذن برخاکتا به خیمه غم هنگام اذانش رفتهباچه ضجری به سر نعش علی می آیدباچه حالی که توان بهر بیانش رفتهآمد و دید پیمبر به زمین افتادهآمد و ...

    ادامه مطلب
  • به حرم تا که تو را از سفرت آورند

  • نیلوبلاگ

    به حرم تا که تو را از سفرت آورند پدر پیر تو را پشت سرت آوردند چقدر در سر راهم پر خونین دیدم چه بلایی به سر بال و پرت آوردند چنگ ها جوشن و خوود و سپرت را بردند در عوض هرچه که می شد به سرت آوردند نیزه هایی که هنوز از نوکشان می ریزد لخته خون های گلویت خبرت آوردند پشت تو تا به حرم پیش رخ نامحرم شانه های خم زینب پدرت آوردند تا در آغوش کشم جسم تو را بار دگر تکه تکه تنی از دور و برت آوردند آخرین عضو تو وقتی به حرم آید شکر مادرت نیست بگویم پسرت آوردند حسن لطفی...

    ادامه مطلب
  • داغی ست بر دلم که تسلا نمیشود

  • نیلوبلاگ

    داغی ست بر دلم که تسلا نمیشود دیگر لب اذان گوی من وا نمیشود بر سینه از فراق جگر گوشه ی عزیز زخمی ست تا ابد که مداوا نمیشود ذبح عظیم من شده و فدیه ای جز او.... ....تفسیر آیه های فدینا نمیشود از اکبرم چه ریخت و پاشی نموده اند این تکه تکه در بغلم جا نمیشود اشکم کفاف این همه زخمش نمیدهد جایی برای بوسه که پیدا نمیشود یک نیزه از بلندی اسبش زمین زده جا کرده خوش به پهلوی او پا نمیشود افتاده بس که فاصله در این فَاقطّعوه در یک عبا تمام تنش جا نمیشود حتی کنار هم...

    ادامه مطلب
  • واغربتا زِ غربتِ فردای کربلا

  • نیلوبلاگ

    واغربتا زِ غربتِ روز آیندهی کربلا واویلتا زِ محشرِ کبرای کربلا گویا قیامت آید و در قلبِ عالمین غوغا شود زِ آتشِ غوغای کربلا زهرا به روی نیلی خود لطمه می زند از ماجرای ماتمِ عُظمای کربلا از بارشِ مصیبت و سیلابِ حادثه دریای خون شود همه صحرای کربلا آوای جانگداز و جگر سوز اَلعَطَش پر می کشد به اوج ثریای کربلا با داسِ ظلم و کینه گلچین بی حیا پرپر شود تمامی گل های کربلا یکسو سپاهِ کوفی بی شرم و بی وفا یکسو شهنشهِ تک و تنهای کربلا خونین تنِ بُریر و زُهیر و حبیب و حُر...

    ادامه مطلب
  • ظهر فردا چه کنم اینکه بد احوال شوی

  • نیلوبلاگ

    ظهر زمان آینده چه کنم اینکه بد احوال شوی با لبِ تشنه زمین خورده و بی حال شوی ظهر روز بعد چه کنم غیر همین شیون و شین از کنار حرمت راهیِ گودال شوی ظهر روز آینده که زمین گیر شوی می بینی طعمه دست همین خولی و دجّال شوی چه کنم تا نروی، گر بروی می میرم وسط معرکه غرقابه به جنجال شوی تو مپندار که من طاقت ماندن دارم بروی در ته گودال، لگدمال شوی من بد آورده ام و جان برادر رحمی مپَسندا که به روز آینده تو بد اقبال شوی ظهر زمان آینده همه اهل حرم گریانند زنده باشی و ببینیم که پامال شوی شبِ زمان آینده...

    ادامه مطلب
  • بیش از دمی که در دل صحرا ببینمت

  • نیلوبلاگ

    بیش از دمی که در دل صحرا ببینمتبگذار امشبی تک و تنها ببینمتاز هم گسسته رشته عمر مرا غمتمگذار بی کفن شبِ زمان آینده ببینمت گفتی که خواب دیدی و نیزه نشین شدیآیا سزات این همه بالا ببینمتداری نگاه جانب گودال می کنیدر قتلگاه تشنه لب آیا ببینمتاز کودکی مصیبت و غم دیده ام، ولیباید تو را مصیبت عظمی ببینمترضا باقریان...

    ادامه مطلب
  • خواهر! از زهر جفا بال و پرم می سوزد

  • نیلوبلاگ

    اشعار شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام)خواهر! از زهر جفا بال و پرم می سوزدبا تو آن قدر بگویم جگرم می سوزدجگرم سوخت ولی از اثر زهر نبودجگرم از غم مادر-پدرم می سوزدلحظه ای هم نرود از نظرم آتش دردائما فاطمه،پیش نظرم می سوزدزینب از غم من اشک مریز و بنگروز غم کرب و بلا چشم ترم می سوزد فکر گودالم و زانوی حرامی به کمرخواهر از غصه ی آن تن،کمرم می سوزد می کشد شمر سرش را به روی خاک زمینمن به یاد سر پاشیده،سرم می سوزدشاعر:محمود اسدی موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن ع بخوانید...

    ادامه مطلب
  • xa0شب جمعه حرمت بوی محرم دارد

  • نیلوبلاگ

    شب جمعه حرمت بوی محرم داردبانویی کنج حرم مجلس ماتم داردشب جمعه شده و باز دلم رفت حرمدل آشفته ی من، صحن تو را کم داردمادرت روضه گرفته است برایت آقازیر لب زمزمه وای حسینم داردبیرق روضه عیان است ز روی گنبدمجلس روضه همانجاست که پرچم داردگریه ی مادرتان عرش خدا را لرزاندروضه آه بُنَیَّ چقدر غم داردحجره های حرمت پر شده از ذکر حسینهر که آید به حرم نام تو را دم دارددر هوای لب خشکت به لب آب فراتچشم هر زائرتان چشمه ی زمزم داردعطر سیب حرمت از سر شب تا به سحربرده غم از دل هرکس که به دل غم داردفطرس امشب چقدر بر تو سلام آوردهفطرس انگار خبر از همه عالم داردمصطفی قربانعلی موضوعات مرتبط: امام حسین مناجاتی، اشعار شب جمعه امام الزمان ع بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وقتی دلی شکست، یقینأ بها گرفت

  • نیلوبلاگ

    وقتی دلی شکست، یقینأ بها گرفتدر سرسرای عرش معلا سرا گرفتقربان عاشقی که دلش بیقرار شدبعد از نماز شب ز خدا کربلا گرفتحال و هوای هیئتتان خوشتر از بهشتبا چای روضه بود که دل ها جلا گرفتصد مرده زنده می شود از ذکر یا حسینارباب ما شِفای مسیح از خدا گرفتزهرا نوشت نامه، خدا هم قبول کردباید وجود گریه کنان را طلا گرفتبال ملک به زیر قدم های زائرشاما خودش ز دار جهان بوریا گرفتتفسیر سوره ای که به نیزه نشسته استباید فقط ز دختر شیر خدا گرفتتن های کشتگان همه در زیر سُم اسبخورشید اهل بیت، روی نیزه جا گرفتوقتی فضای روضه مکشوفه گشته بازخواهی بگویمت که چرا دل نوا گرفت؟مادر میان قتلگه و شمر هم رسیدمویش کشید و بعد برید و هوا گرفتلرزید دست و پای کَریهش ولی به عمدسر را مقابل حرم و بچه ها گرفتخورشید هم تحمل این صحنه...

    ادامه مطلب
  • چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین

  • نیلوبلاگ

    چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسینبا زبان اشک های بی صدا گفتم حسینیاد تو شرط قبولی نمازم بوده استدر قنوت خویش بعد از ربنا گفتم حسینماند هل من ناصرت بی پاسخ اما بارهاآمد از کرب و بلا لبیک تا گفتم حسیننام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علینام زینب را شنیدم هر کجا گفتم حسیندر مناجات شب جمعه نمی دانم چه شدبا دلی غم بار گفتم کربلا، گفتم حسینحالا به یاد قدیمی ها هر کی بلده:شب های جمعه فاطمه، با اضطراب و واهمهآید به دشت کربلا، گردد به دور قتلگاهگوید حسین من چه شد؟ نور دو عین من چه شد؟ موضوعات مرتبط: امام حسین مناجاتی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • در گیر و دار غائله زینب اگر نبود

  • نیلوبلاگ

    اشعار مسیر کوفه تا شام – مهدی رحیمیدر گیر و دار غائله زینب اگر نبودشلاق بود و سلسله زینب اگر نبودمیداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه راآن شب میان قافله زینب اگر نبودما بین کربلا و همین روضه های ماتا حشر بود فاصله زینب اگر نبودبین صبور های جهان در کتاب هایک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبودذُخرالحسین بود برای مسیر شامدر قصه ی مباهله زینب اگر نبوداز شام تا به کوفه از این بیشتر یقینپا می گرفت آبله زینب اگر نبودقطعا پیام کرببلا جاودان نبودیک پای این معادله زینب اگر نبودصبر سکینه نیز به سر می رسید زوددر کوچه ها محصل زینب اگر نبودکشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بوددر شام و کوفه ساحل زینب اگر نبودمهدی رحیمی موضوعات مرتبط: مسیر کوفه تا شام بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زنوک نی برادرxa0xa0 نگاهی کن بخواهر

  • نیلوبلاگ

    زنوک نی برادر نگاهی کن بخواهرتکلم کن عزیزم ببین ـ حال دخــتر هلال زینب ـ نظر کن امشب که هستم در تب حسیناآه و واویلا ۳ حسینـــــاسرت شد سایه بانمتو نور دیده گانــــمبخوان قرآن حسینمتو ای ــ مهربانـــــمببین چشمانم ـ عزیـــز جانـــــم به تـــــو گریانم حسیناآه و واویــــلا........زحال من عیان اســـــتدو چشمم خونفشـانستمیان سیــــــنه مـــــنچه قلبــی ـــ نهان استسرت خونین است ـ دلم غمگین است ــ نوایم اینست حسیناآه و واویــــــلا.........عیسی دین محمدی موضوعات مرتبط: مسیر کوفه تا شام بخوانید...

    ادامه مطلب
  • از روی نیزه بر من غمگین نظاره ای

  • نیلوبلاگ

    حضرت زینب(س)کوفه -( از روی نیزه بر من غمگین نظاره ای )از روی نیزه بر من غمگین نظاره ایحرفی کنایه ای سخنی یا اشاره ایپلکی بزن که حال حرم روبه راه نیستکافی است بزم سوختگان را شراره ایسوسو بزن به سوی من ای سوی دیده امدر آسمان به جز تو ندارم ستاره ایدستم نمی رسد به سر نیزه ات اگردر دست زینب است گریبان پاره اییک قتلگاه رفتی و صد قتلگاه من...گشتم به هر دیار حسین دوباره ایچشمم کبود گشت و جدا از سرت نشداز بحر بر کنار نگردد کناره ایبا هر تکان نیزه تکان می خورد سرتجانا به گوش نیزه مگر گوشواره ایپیشانی ات شکست که پیشانی ام شکستآیینه بی خبر نشود از نظاره ایجایش به روی صورت من درد می گرفتمیخورد تا که بر رخ تو سنگ خاره ایبی پوشیه به پیش نگاه حرامیانجز آستین پاره نداریم چاره ای موضوعات مرتبط: مسیر کوفه تا ...

    ادامه مطلب
  • منم که شاهد کرببلای خونینم

  • نیلوبلاگ

    هنوز داغدار آن ضربه های سنگینممنم که شاهد کرببلای خونینممرام جد غریبم شده است آئینممیان شهر مدینه به غربت مادرهنوز داغدار آن ضربه های سنگینمصدای العطش کودکان به یادم هستبه روز واقعه ی کربلاست غمگینمبه شام و کوفه مرا دست بسته می بردندسر بریده ی بر نیزه را به چشم می بینمبه روی ناقه تن خسته ام سیاه شدهبه کعب نی ز نگاهی بنفشه می چینمز کربلا و به کوفه به شام لرزیدمسر بریده ی بر روی نیزه را دیدمرباب و اصغر و گهواره، خیمه ی بی آبز تشنگی و لب خشک و کودکی بی تابدو چشم ملتمسانه به سوی ساقی بودتمام دشت به چشمان کودکانه سراببه خیمه مشک عمو تشنه تر ز لب ها بودکه آسمان به سر ماه علقمه ست خرابمیان هلهله طفلی به روی دست پدرکه حرمله ز جفا شاه را داده جوابمیان خیمه رباب از فراق ناله زد وبه روی دوش پدر کودکش ر...

    ادامه مطلب
  • دیدم به دو چشم تر ای کاش نمی دیدم

  • نیلوبلاگ

    دیدم'>دیدم به دو چشم تر ای کاش نمی دیدمبر خاک تن بی سر ای کاش نمی دیدماز کودکی ام دائم غم دیدم و رنج و دردیک کوه بلا یکسر ای کاش نمی دیدمباسنگ و سنان و تیر با چوب و عصا، شمشیرزد خصم برآن پیکر ای کاش نمی دیدمدیدم که چسان قاتل بیرون شده از مقتلدر دست گرفته سر ای کاش نمی دیدماز دور خودم دیدم می دیدم و لرزیدمخون می چکد از حنجر ای کاش نمی دیدمتنها نه فقط خلخال بردند ز پای طفلبردند ز سر معجر ای کاش نمی دیدمدیدم به سر نیزه هجده نی و هفده سرای وای سر اصغر ای کاش نمی دیدماز حلق نمی شد جا دیدم که زپهلو رفتبر نی سر آب آور ای کاش نمی دیدمتا قافله را بردند بازار یهودی هاشد عمه ما مضطر ای کاش نمی دیدمدر گوشه ویرانه آن دختر دردانهگردید چو گل پرپر ای کاش نمی دیدماز بس که عدو سیلی زد بر رخ او؛ گردیدرویش چو ر...

    ادامه مطلب
  • تمام عالم هستی غمین است

  • نیلوبلاگ

    تمام عالم هستی غمین استشب قتل امیرالمومنین استدل اهل ولا را غم گرفتهز داغ مرتضی ماتم گرفتهدرخت غم زده امشب شکوفهزنند بر سینه و سر اهل کوفهتمام شهر کوفه در عزا شدبه هر جا بنگری ماتم به پا شدتمام شهر کوفه در خروش استچرا پس مسجدکوفه خموش استبه بیت مرتضی غوغاست امشببه لب ها آه و واویلاست امشبکنار بسترش غمدیده زینببریزد اشک غم از دیده زینبیتیمانی که گردیده نمک گیرتمامی آمده با کاسه شیرولی زخم سر او برده تابشطبیب او دگر کرده جوابشسرشک دیده زینب روان استکه بابا رهسپرسوی جنان استدیگر فارغ ز هر درد و محن بودسرش بر روی دامان حسن بودکنارش زینب و عباس بنشستکه ناگه دیدگانش را علی بستحسین بر سر زنان سوزد از این غمکناراو حسن گرید دمادمحسین و مجتبی هردو سیه پوشنموده جسم پاکش را کفن پوشدر ان دم روح با احساس ...

    ادامه مطلب
  • شبهای قدر آمد و آقا نیامدی

  • نیلوبلاگ

    ۰۱,۳۷۵شبهای قدر آمد و آقا نیامدیزیباترین ستاره ی دنیا نیامدیما را امید وصلِ تو اینجا نشانده استما آمدیم, یوسف زهرا نیامدیگفتیم جمعه می رسد و می رسی, ولیجمعه گذشت و حضرت دریا نیامدیمانند طفل گم شده ای گریه می کنمخیمه نشین, از دل صحرا نیامدیامشب بیا به مجلس ما هم سری بزنقدرِ گذشته رفت و به اینجا نیامدیمثل یتیم کوفه خرابه نشین شدمصاحب عزای مجلس مولا نیامدیکنج خرابه کودکی آرام زیر لببا گریه گفت شب شده بابا نیامدیرضا باقریان موضوعات مرتبط: امام الزمان رمضان شب قدر بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دوست دارم برم نجف کنارتربت علی

  • نیلوبلاگ

    التماس دعای مخصوصدوست دارم برم نجف کنارتربت علیبنشینم گریه گریه کنم برای غربت علیدوست دارم برم نجف تو صحن ایوان طلامثل شمعی بسوزم غرق مصیبت علیقصه غربت او شعله به عالم می زندشب شنید وچاه ونخلستان شکایت علیکوفه ای شهر بلا ای خاک سرد فتنه خیزشاهدی بر غصه های بی نهایت علیمدینه تو هم بگو قصه تازیانه راجرم فاطمه چه بود به جز حمایت علیدستاشو بسته بودن به همسرش سیلی زدنبه خدا دل می سوزه از این حکایت علیناله فزت و رب الکعبه در محراب خوندر نماز واپسین ذکر شهادت علی موضوعات مرتبط: شهادت امام علی ع بخوانید...

    ادامه مطلب
  • امشب شب تبسم و اشک پیمبر است

  • نیلوبلاگ

    مرآت ولایت 4 – غلامرضا سازگارامشب شب تبسم و اشک پیمبر استبیشبهه از هزار شب قدر بهتر استجان محمّد است در آغوش مرتضی یا روی دست فاطمه قرآن دیگر استامشب خدا به وسعت ملک وسیع خویشبا جلوۀ حسینی خود نورگستر استامشب بوَد برای خدا هم شب حسینگلبوسۀ نبی است به لعل لب حسینامشب خدا ولیمه به خلق جهان دهدامشب خدا به پیکر توحید جان دهدامشب خدا گشوده ز رخ پرده بر رسولروی حسین را به محمّد نشان دهدتنها به یک ملک ندهد باز بال و پرامشب حسین بر همه خط امان دهد«فطرس» به فوج فوج ملک ناز میکنددور حسیـنِ فاطمــه پـرواز میکنداین قبلۀ دل همه، جان پیمبر استاین روح انبیا و روان پیمبر استاین مصحف نبی به سر دست فاطمهاین دست حیدر است و زبان پیمبر استاین بر فراز شانه مدال محمّد استاین روی سینه تاب و توان پیمبر استاین است آن...

    ادامه مطلب