
اشعار مسیر کوفه تا شام – مهدی رحیمیدر گیر و دار غائله زینب اگر نبودشلاق بود و سلسله زینب اگر نبودمیداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه راآن شب میان قافله زینب اگر نبودما بین کربلا و همین روضه های ماتا حشر بود فاصله زینب اگر نبودبین صبور های جهان در کتاب هایک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبودذُخرالحسین بود برای مسیر شامدر قصه ی مباهله زینب اگر نبوداز شام تا به کوفه از این بیشتر یقینپا می گرفت آبله زینب اگر نبودقطعا پیام کرببلا جاودان نبودیک پای این معادله زینب اگر نبودصبر سکینه نیز به سر می رسید زوددر کوچه ها محصل زینب اگر نبودکشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بوددر شام و کوفه ساحل زینب اگر نبودمهدی رحیمی موضوعات مرتبط: مسیر کوفه تا شام بخوانید...
ادامه مطلب
مرآت ولایت 5 – غلامرضا سازگارالا مـلائکة الله! انس و جـان! تبریک! تمام خلق زمین! اهل آسمان تبریک! پیمبـران خـدا! عیدتـان مبـارک بـاد ولی امر خدا! صاحبالزمـان! تبریک! ولادت پسر فاطمـه امام حسین به ذات پاک خداوند لامکان تبریک! خبر دهید به عالم که عید، عید خداست ادب کنیـد کـه میـلاد سیـدالشهداست **** خدا به حضرت زهرا پسر عطا کرده بگو به عالـم خلقت پـدر عطا کرده برای عفو گنهکارها به پیغمبر قویتـرین سنـد معتبـر عطـا کرده شکفته لالۀ لبخند بر لب احمد خدا به نخل امیدش ثمر عطا کرده جمال غیب خداوند دیده شد امشب فروغ نامتنهاهـی دمیـده شد امشب **** زند رسول خـدا بوسه بر لب و دهنش نه بر لب و دهنش بلکه عضوعضو تنش درود نـور بــه نـور جمــال زیبـایش سـلام روح بـه آیـات مصحف بدنش به جای...
ادامه مطلب
قاسم نعمتی گریه دار است عجب نام اباعبدالله جان فدای عطش کام اباعبدالله هرکجا پر بکشم سوی حرم می آیم چون کبوتر شده ام رام اباعبدالله هرکسی صاحب اشک است نظر کرده ی اوست چشم ما شد ز ازل جام اباعبدالله خوش به حال شهدائی که رسیدند آخر با شهادت به سرانجام اباعبدالله غیر ارباب به هر بی سر و پا رو نزنیم ما که جلدیم سر بام اباعبدالله کعبه ام کرببلا ، پیرهن مشکی من می شود حوله ی احرام اباعبدالله نیزه داری به نوک نیزه ی خود ساکت کرد زیر لب ناله ی آرام اباعبدالله مادرش گوشه ی گودال تماشا میکرد غرق خون شد به خدا کام اباعبدالله موضوعات مرتبط: امام حسین مناجاتی بخوانید...
ادامه مطلب
بدم ؛ مرا به پیمبر ببخش یا الله !به اشک دیده ی حیدر ببخش یا الله !.تمام دار و ندارم محبت زهراستمرا به سوره ی کوثر ببخش یا الله !.به اشک چشم حسین و حسن قبولم کنمرا به این دو برادر ببخش یا الله !.به درگه تو گناه مکرر آوردممرا به عفو مکرّر ببخش یا الله !.ببر به کرب و بلا زائر حسینم کنبه آن ضریح مطهر ببخش یا الله !.به دست های علمدار کربلا سوگندبه حرمت علی اکبر ببخش یا الله !.به بانگ العطش نازدانه های حسینبه خون حنجر اصغر ببخش یا الله !.به سیدالشهدا و به خون حنجر اوکه شد بریده ز خنجر ببخش یا الله !.به لحظه ای که سر نیزه گشت با زینبسر حسین ، برابر ، ببخش یا الله !.به خون میثم تمّار ، جرم ” میثم ” رابه روی او تو نیاور ؛ ببـخش یا الله!...استاد حاج غلامرضا سازگار نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست...
ادامه مطلب
السَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، یا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِگل، بر من و جوانی ِ من،گریه می کندبلبل به هم زبانی ِ من،گریه می کندمن گریه مخفیانه نمودم،ولی علیبر گریه ی نهانی ِ من گریه می کند*براتون بگم حال فاطمه این روزا چگونه ست؟امام صادق (ع)فرمود : " لَزمَتِ الفَراش"مادر ما تو بستر افتاد، دیگه نتونست بلند شه "وَ نَحِلَ جِسمُها و ذاب لَحمُها" روز به روز بدنش ضعیف و لاغر می شد "حَتی صارَت كالخَیال" از مادر ِ ما فقط یه شبهی باقی مانده بود، آماده ای یا نه؟ صدا زد :*از درد شانه،شانه نشد موی زینبمدختر به ناتوانی ِ من ،گریه می کنددلتون رو ببرم کربلادیگر حسین را نتوانم بغل کنماین گل به باغبانى ِ من گریه مى کند*الله اکبر، معلومه نمی تونس دیگه بغلش کنه با سینه ی شکسته ای که به سختی نفس می...
ادامه مطلب
نگاه گریه داری داشت زینبچه گام استواری داشت زینب رسیدم کربلا ای داد بی دادحسین سر جدا، ای داد بی دادچهل روز است گریانم حسین جانچو موی تو پریشانم حسین جانچهل روز است می خوانم حسین جانحسین جانم حسین جانم حسین جان همین جا شیرخواره گریه می کردرباب بی ستاره گریه می کرد همین جا دور اکبر را گرفتندز ما شبه پیغمبر ما را گرفتندهمین جا بود که دلها هم گرفت و ...کسی روی تن تو جا گرفت و ...همین که بر گلویت خنجر آمدصدای ناله ی زهرا در آمدهمین جا بود الف را دال کردندتنت را بارها پامال کردندته گودال را گودال کردندتو را با سم مرکب چال کردند تو ماندی و کبوتر رفت کوفهتو را کشتند و خواهر رفت کوفهخبر داری مرا بازار بردندمیان مجلس اغیار بردند [ جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 14:39 ] [ محمد باقر حصاری ] [ ...
ادامه مطلب
نگاهش را به چشمت دوخت زینبز چشمان تو صبر آموخت زینببه لب های تو می زد چوب، بوسهبه پیش چشم تو می سوخت زینب***فدای ذکر یارب یارب توچه اشکی دارد امشب زینب توبه لب آورده جان کاروان رابه هر چوبی که می زد بر لب تو***تمام روضه آن شب بر ملا بودگمانم کربلا در کربلا بودبمیرم بوسه های خیزرانیفقط یک روضه ی طشت طلا بودشاعر:یوسف رحیمی...
ادامه مطلب
آقا سلام، روضه مادر شروع شدباران اشک های مکرر شروع شد آقا اجازه هست بخوانم برایتاناین اتفاق از دم یک در شروع شد تا ریشه های چادر خاکی مادرتآتش گرفت،روضه معجر شروع شد فریادهای مادر پهلو شکسته اتتا شد ف...
ادامه مطلب
در دم مردن بيا اندر كنارم يا حسينحق زهرا مادرت چشم انتظارم يا حسينخادمم ، عبدم ، غلامم ، نوكرم ، درمانده امسروري كن لحظه ي در احتضارم يا حسينبينوا را جان زهرا مادرت از در مرانمجرمم چشم شفاعت از تو دارم يا حسيندر سu200dؤال و پرسش قبرم بيا اي سرورمبي كس و بي مونس و بي غمگسارم يا حسينسايه ات را گر بگيري از سرم روز نشورمن يقين دارم كه اندر قعر نارم يا حسيناين لباس نوكري را اي شه از نوكر مگيرچون كه يك عمري بود اين افتخارم يا حسين...
ادامه مطلب
کعبه بی نام و نشان می ماند اگر زینب نبود بی امان دارالامان می ماند اگر زینب نبود گرچه دانند انبیا هر یک نشان از کربلا کربلا هم بی نشان می ماند اگر زینب نبود مکتب سرخ تشیع از غدیر آغاز گشت تا ابد بی پاسبان می ماند اگر زینب نبود کاروان مهدویت بر مسیرفتنه ها بی امیر کاروان می ماند اگر زینب نبود کرد اسلام حسنی از یزیدی را جدا حق و باطل توامان می ماند اگر زینب نبود شد گلستان کربلا از لاله های احمدی این گلستان در خزان می ماند اگر زینب نبود شعله ی عالم فروز نهضت سرخ حسین زیر خاکستر نهان می ماند اگر زینب نبود ناله مظلومی لب تشنگان دشت خون در گلوگاه زمان می ماند...
ادامه مطلب
اشعار امام زمان(عج) – شب تاسوعابیا که در غم دوری ماه گریه کنیمز داغ این سحر بی پگاه گریه کنیممحرم است بیا زیر خیمه های عزابر این سر بی سرپناه گریه کنیمکجایی ای نفست سوز روضه خوانی هاز سینه آه بکش تا ز آه گریه کنیممرا مسافر ایام اربعینت کنکه در کنار تو مابین راه گریه کنیمشب عموست تو باید که روضه خوان باشیکه در عزای امیر سپاه گریه کنیمچه میشد امشب ما نیز کربلا بودیمبرای فاطمه در قتلگاه گریه کنیم...
ادامه مطلب
به دخترت زده ای سرفدای سرزدنتفدای آتش داغی كه بر جگر زدنتچه قدر داد كشيدم دگر نخوان قرآنولی توخواندی و باسنگ ای پدر زدنتبه هيچ جای سر تو كه جای سالم نيستز بسكه هر سر بازار و هر گذر زدنتخودت بگو سر نيزه چه بر سرت آمد؟به روی نيزه كه بودی چرا مگر زدنت؟ميان مجلس و در پيش روی عمه ومنبرای كشتن ما بوده بيشتر زدنت...
ادامه مطلب
حسن لطفیخواهم که بوسه ات زنم اما نمی شودجایی برای بوسه که پیدا نمی شودلب را به هم بزن و نفس زن که هیچ چیزشیرین تر از شنیدن بابا نمی شوداین پیرمرد بی تو زمین گیر می شودبی شانه ی تو مانده اگر پا نمی شودهر عضو را که دیده ام از هم گشوده استجز چشم تو که بر رخ من وا نمی شودخشکم زده کنار تو و خنده هایشانخواهم بلند گردم از این جا نمی شودای پاره پاره تن ز دل پاره پاره امگفتم بغل کنم بدنت را نمی شودباید کفن به وسعت یک دشت آورمدر یک کفن که پیکر تو جا نمی شودحجله گرفته پای تنت مادرم ببیناشکم حریف گریه ی زهرا نمی شود...
ادامه مطلب
نقـش بـیـابـان دیـدم آخـر پـیـکـرت رااز مـن نـگـیـر اکـبـر نـگـاه آخــرت راداغت تمام خیمه گاهم را به هم ریختحـالا چـه گـویـم مـن جواب مادرت رامـن هـم شبیه خاک صحرا تشنه هستمبـالا بـگـیـر ای شـبه پـیغمبر سرت رادشمـن مـیـان مـقـتـلت بـا خنده میگفتحــالا بـیــا بــردار جـسـم اکــبـرت رافریاد بابا گفـتـنـت خـیلی ضعیف استاز بس که خون پُر کرده راه حنجرت رااز زیر بال وپر سرت بیرون گرفتیباران تیر آمد وضو در خون گرفتیگـفـتـم خـدایـا اسـتـجـابـت کـن دعــایـماز مــن نـگـیـر یـارب تـمـام کـربـلایماین خاک صحرا با صدایت خوگرفتهبـرخیـزازجـا تـا اذان گــ...
ادامه مطلب
اشعارشهادتحضرت رقیه سلام الله علیها *** نیمۀ شب شده و خواب پریشان دارم گوشۀ لعل لبم ذکر پدر جان دارم بی جهت نیست که اندوه فراوان دارم خواب دیدم که سری را روی دامان دارم دیدم آن سر، سر باباست خدا رحم کند عمّه ام گرم تماشاست خدا رحم کند تا که از خواب پریدم همه جا روشن بود طبق نور روی گوشه ای از دامن بود کنج ویرانه پر از عطر و بوی گلشن بود چشم های پدرم خیره به سوی من بود تا که چشمم به سر افتاد زبانم وا شد لیلۀ قدر من امشب چقدر زیبا شد آمدی یوسف کنعان، چه عجب بابا جان شده ویرانه گلستان، چه عجب بابا جان به سر آمد غم هجران، چه عجب بابا جان آمده بر تن من جان...
ادامه مطلب
یابن عم کوفه میا هیچ کس یار تو نیست زین همه خلق یکی طالب دیدار تو نیست میثم آسا به سردار هوادار توام تا نگویند کسی میثم تمار تو نیست یوسف فاطمه از کوفه حذر کن که دگر غیر غم قافله ای بر سر بازار تو نیست زان همه نامه نگاری که نوشتند بیا یک نفر نامه نویس بر در دربار تو نیست پادر این معرکه مگذار که جان در خطر است برو آنجا که کسی در پی آزار تو نیست فکر و رحمی به جوانی اکبر کن ز آنکه رحمی به دل دشمن خونخوار تو نیست گر بیایی به جز از خنجر و شمشیر و سنان میزبان تو و عباس علمدار تو نیست گربیایی هدف تیر شود اصغر تو ایمن از باد خزان آن گل گلزار تو نیست لااقل اهل حرم را ...
ادامه مطلب
اشعار گودال قتلگاه * زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها *** یااخا،جانم فدای لحطه های آخرتناله از دل می کشیدم با نگاه پیکرتشمر ملعون آمد و سر را بریده از قفامادرت زهرا شده زائر به بالای سرتیک طرف افتاده سر امّا ببین شیبُ الخضیبآن طرف افتاده جسم نازنین و اطهرتمن کجا،مقتل کجا،کرب و بلایت یا حسینهر طرف دیدم حسینم، آیه های پرپرتجان من،اهل حرم در شور و شین افتاده اندمانده ام من با نواهای لطیف دخترتاز عطش، طفلان تشنه ،حسرت ساقی خورَندیک صدا نجوایشان شد،خوش به حال اصغرتارباً اربا شد علی اکبر وَ مویت شد سپیدبر سر و سینه زدی در پیش جسم اکبرتمن چه گویم در غم هج...
ادامه مطلب
اشعار شام غریبان *** دیدم لب عطشان را ، ای کاش نمی دیدمارباب پریشان را ، ای کاش نمی دیدمبی یار و معین ارباب ، تنها وسط میداندیدم شه خوبان را ، ای کاش نمی دیدملشکری پر از کینه ، خنجر به روی حنجربر قلب سلیمان را ، ای کاش نمی دیدموقتی که برون آمد شمر از وسط مقتلدیدم سر جانان را ای کاش نمی دیدماز بعد غروب آن روز در چنگ حرامی هادیده ام یتیمان را ای کاش نمی دیدمآتش وسط خیمه ای وای چه می بینمیک شام غریبان را ای کاش نمی دیدمسرها به روی نیزه خیمه همه در نالهاشکان یتیمان را ای کاش نمی دیدماز کوفه به شام هردم در روبرویم آوردسرهای شهیدان را ای کاش نمی دیدمسختی و اسارت ...
ادامه مطلب