
درد دوري حرم راچه كنمشده ايام صفر درد دلم را چه كنمكاروان آمده شام اين همه غم را چه كنمروضه رفتم همه ي ماهِ محرم قلبمنشد آرام بگو چشم ترم را چه كنمترسم آخر به لبم جان رسد و جان بدهمغمِ زينب شِكَنَد بال و پرم را چه كنمگفت زينب كه دمِ هجرِ تو داداش شكستگريه دختركِ تو كمرم را چ كنملحظه اي كه به سر غرقِ به خونت ميگفت:ميگذارند همه سر به سرم را چه كنموسطِ روضه دمي حرفِ خرابات شدهاين وسط حالِ دلِ محتضرم را چه كنممانده گر كه شبي روضه و هيئت نرومآن شب اين دردِ دلِ در به درم را چه كنمگيرم اصلا همه ي ماهِ صفر هم سر شد اين دلِ زخمي و خونين جگرم را چه كنمآرزويِ پدر است كرببلايي شدنمنشود غصه ي قلبِ پدرم را چه كنمگيرم اصلا همه ي درد دلم شد آراممنِ محزون غمِ دوريِ حرم را چه كنم...
ادامه مطلب
به کربلا کفن مگر بغیر بوریا نبودمگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبودمگر کسی که کشته شد تنش برهنه میکنندمگر که پاره پیروهن به پیکرش روا نبودسرش به نوک نیزه ها تنش به خاک کربلاکفن برای او بجز شکسته نیزه ها نبودتشنه جگر شهید شد ز ظلم دشمنان مگر؟فرات مهر مادرش سیده النساء نبودگر از بدن بریده شد سر عزیز مصطفیدگر به نوک نیزه ها نهادنش سزا نبود------به سوی شام و کوفه ات چه ظالمانه می برننمی روم ولی مرا به تازیانه می برنسر تو را به روی نی زدند این ستمگراننمی رو م ولی مرا به این بهانه می برن...
ادامه مطلب
به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین تمام رکنقامتش، ز هم گسسته می برند زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین مرا برای دیدن سر شکسته می برند تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند شاعر:جواد حیدری...
ادامه مطلب
اشعار شام غریبان *** دیدم لب عطشان را ، ای کاش نمی دیدمارباب پریشان را ، ای کاش نمی دیدمبی یار و معین ارباب ، تنها وسط میداندیدم شه خوبان را ، ای کاش نمی دیدملشکری پر از کینه ، خنجر به روی حنجربر قلب سلیمان را ، ای کاش نمی دیدموقتی که برون آمد شمر از وسط مقتلدیدم سر جانان را ای کاش نمی دیدماز بعد غروب آن روز در چنگ حرامی هادیده ام یتیمان را ای کاش نمی دیدمآتش وسط خیمه ای وای چه می بینمیک شام غریبان را ای کاش نمی دیدمسرها به روی نیزه خیمه همه در نالهاشکان یتیمان را ای کاش نمی دیدماز کوفه به شام هردم در روبرویم آوردسرهای شهیدان را ای کاش نمی دیدمسختی و اسارت ...
ادامه مطلب